الشيخ أبو الفتوح الرازي
50
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً ) * ، امر مغايبه است . * ( وَلا يُشْرِكْ ) * ، نهى مغايبه است . [ 9 - پ ] و بيان كرديم پيش از اين كه « لقاء » ، به معنى ديدار نباشد ، چه قديم تعالى مدرك نيست به هيچ حاسّه از حواسّ ، دگر آن كه آنان كه ديدار بر خداى روا دارند جزا بر عمل ( 1 ) نگويند ، و در آيت « لقاء » به عمل صالح باز بست و بر او موقوف كرد ، و معلوم شد كه مراد ثواب است ، كه بر عمل صالح ثواب باشد . * ( وَلا يُشْرِكْ ) * ، و در عبادت بايد تا با خداى شرك نيارد ( 2 ) ، يعنى عمل به اخلاص كند و از ريا دور باشد . شهر بن حوشب گفت : مردى بنزديك عبادة بن صامت آمد ، گفت : چه گويى در مردى كه او نماز مىكند و روزه مىدارد و حج و جهاد مىكند و مىخواهد تا او را بر آن حمد كنند ؟ چگونه باشد كار او ؟ گفت : هيچ نباشد ، خداى تعالى عمل به شركت نپذيرد ، و هر كه او عمل به شركت كند ، خداى تعالى ( 3 ) گويد : اين عمل همهء آن راست كه براى او مىكنى و مرا به آن حاجت نيست . و جندب روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : من سمّع اللَّه سمّع اللَّه به و من يراء يرى اللَّه ( 4 ) به ، گفت : هر كه با خداى سمعت كند ، خداى با او سمعت كند ، و هر كه ريا كند خداى با او ريا كند ، يعنى جزاى ريا و سمعت او كند . و رسول - عليه السّلام - گفت : من سمّع النّاس بعمله سمّع اللَّه به سامع خلقه يوم القيامة و حقّره و صغّره ، گفت : هر كه عمل خود مردمان را بشنواند ، خداى تعالى نام او را به ريا در سمع مردمان افگند و او را حقير و صغير كند . و ابو هريره روايت كرد از رسول - عليه السّلام ( 5 ) - گفت : اتّقوا الشّرك الاصغر ، از شرك كهتر بپرخيزى ( 6 ) ، گفتند : يا رسول اللَّه ! شرك كهتر كدام است ؟ گفت : ريا باشد آن روز كه خداى تعالى خلقان را به عمل جزا دهد . و رسول - عليه السّلام - گفت : چون اين آيت فرود آمد ( 7 ) : انّ اخوف ما اتخوّف ( 8 ) عليكم الشّرك الخفىّ و ايّاكم و شرك السّرائر فانّ الشّرك اخفى في امّتي من دبيب
--> ( 1 ) . آط ، آج ، لب : جزاى عمل . ( 2 ) . آب ، آج ، لب ، آز : نيارى . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها او را . ( 4 ) . آب : يرا اللَّه ، آج ، لب : ترى اللَّه . ( 5 ) . آب ، آج ، لب ، آز كه . ( 6 ) . آب ، آج ، لب ، آز : بپرهيزيد ، آط : بپرهيزى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : فرو خواند . ( 8 ) . آب ، آز : اخاف .